سلام دختر قشنگم ٬ خوبی بابا جون ٬ میدونی بهترین باباهای دنیا ٬ اونهایی هستن که با دختراشون مهربون باشن و با محبت و صمیمیت و علاقه ی تمام دوستشون داشته باشن ٬ یعنی در حقیقت یه پدر هر چقدرم دخترشو دوست داشته باشه ٬ محاله ذره ای از محبت دخترشو به خودش جبران کرده باشه  ٬ نمیدونم عزیزدلم تا به حال به این فکر کردی که یه دختر چه موقع واسه اولین بار عاشق میشه ؟ من برات میگم ٬ واسه یه دختر ٬ عشق با شیرین زبونیهای کودکانه برای باباش شروع میشه ٬ تو که دختری خوب میفهمی که : بابا ٬ برات اولین عشق بوده ٬ امید و دلگرمی بوده ٬ تکیه گاه بوده ٬ تموم دلخوشیت  بوده ٬ من که باباتم خوب یادمه کودکی تو رو ٬ وقتایی که با زبون شیرینت صبحها بدرقم میکردی ٬ شبها هم که میومدم خونه ٬ تو بودی که با لبخند بهم سلام میکردی و خودتو توی بغلم جا میدادی و با کلماتی که تازه یادشون گرفته بودی قربون صدقم میرفتی و تموم خستگیمو از تنم به در میکردی ٬ میدونی دختر قشنگم ۳ سالگیت اوج عشق ورزیهات بود .... ٬ راستش شب اول محرم یعنی پنج شنبه خواستم از حسین علیه السلام برات بگم ٬ از کربلا ٬ از عاشورا ٬ میخواستم برات بگم خدا هم عاشق شده بود که حسین رو آفرید ٬ میخواستم برات بگم اگی میخوای اوج عشق رو ببینی به تابلوی کربلا نگاه کن ٬ تابلویی که هر گوشش یه صحنه ای رو نشون میده و هر صحنه هم فقط عشق رو نشون میده ٬ اما خوب تو که میدونی تموم عمر و نفس من تویی ٬ گفته بودی مناسبتی حرف نزنم ٬ من هم جلوی زبونمو گرفتم و هیچی نگفتم ٬ الانم فکر نکن حرف از ۳ سالگی تو که میزنم منظوری دارم ٬ ممکنه ذهن تو بره سمت اون صحنه که دختر ۳ ساله ای که باباش عشقش بود ٬ وقتی گریه کرد سر بریده ی باباشو توی دامن کوچیکش گذاشتن تا باهاش حرف بزنه ٬ ممکنه تو یاد ۳ سالگیت بیفتی و عمق غم و حزن رو واسه همچین دختری حس کنی ٬ ممکنه تو چشمهای بیتاب این ۳ ساله رو توی ذهن بیاری و بیدلیل اشکت جاری بشه ٬ اما باور کن من نمیخواستم مناسبتی حرف زده باشم ... ٬ فقط میخواستم بگم بابایی مثل همیشه خیلی دوستت دارم و میدونم تو هنوز هم درست مثل ۳ سالگیت منو دوس داری ...

 

                                                                           شب بخیر همه ی هستی من