کوه و سراب
سلام به چهره ی مثل ماه دختر مهربون خودم ٬ باباجون تا حالا شده فکر کنی کوه با سراب چه فرقی داره؟ من برات توضیح میدم ٬ ببین عزیزدلم کوه از دور کوچیک دیده میشه و صعود به اون خیلی راحت و دستیافتنی به نظر میاد ٬ اما هر چقدر به سمتش پیش میری و بهش نزدیک میشی جلوه های قدرتش بیشتر برات مکشوف میشه و تو کوه رو قابل اتکاتر ٬ عظیم تر ٬ مستحکم تر و فوق العاده راسخ تر می بینی ٬ در حالیکه سراب از دور دریایی بنظر میرسه که میتونه کام تشنگان بسیاری رو از عطش سیراب کنه ٬ اما هر چقدر به سمتش پیش میری ٬ اون از تو دورتر میشه و در نهایت هم تو بیشتر و بیشتر به سست بودن و بی ارزشیش پی میبری ٬ میدونی نفس بابا ٬ حکایت آدمهای روی زمین هم اینطوریه ٬ برخی که بزرگ و ارزشمندن سکوت پیشه میکنن و تا بهشون نزدیک نشی ٬ عظمت علم و معرفتشون برات مخفیه ٬ هر چقدر بیشتر به سمتشون میری بیشتر متوجه میشی چه خوب میشه بهشون تکیه کرد و از وجودشون بهره برد و در مشکلات از اونها استمداد جست ٬ از طرفی یه عده ی دیگری هستن که خیلی حرف میزنن و در هر موضوعی حرفایی برا زدن دارن ٬ اما هر چی بهشون نزدیک میشی بیشتر به پوچی و تهی بودن و بی مغزیشون پی میبری و در گرفتاریها هم اینها کسانی هستن که بسادگی ناپیدا میشن ٬ برا دختر یکی یدونه ی خودم میگم واسه اینکه در مسیر زندگی موفق باشی به کوهها تکیه کن و فریب سرابها رو نخور ...
باباش فدای دخترش میشه ـ شب بخیر