سلام باباجون الان میخواستم یه خاطره ی دیگه از کربلا و یه دوست خوب برات بگم ٬ اما نگاهم که به کامنتا افتاد بین اونها دیدم دوستی لطف کرده و برای پست فال صبح یه غزل زیبا از حافظ رو برام ارسال کرده ٬ حیفم اومد این غزل زیبا رو برا تو هم ننویسم ٬ بعدش اگی حال داشتم خاطرمو مینویسم اگر هم فرصت نشد که باشه برا بعد ٬ پیشاپیش از محبت این دوست خوبم تشکر میکنم :

 

خیالِ رویِ تو در هر طریق همره ماست
نسیمِ مویِ تو پیوندِ جان‌آگه ماست


به رَغم مُدعیانیِ که منع عشق کنند
جمال چهره‌ی تو حُجَّت مُوجّه ماست


ببین که سیب زنخدان تو چه می‌گوید:
«هزار یوسُفِ مصری فُتاده در چَهِ ماست»


اگر به زلفِ درازِ تو دست ما نرسد
گناهِ بختِ پریشان و دستِ کوتَهِ ماست


به حاجبِ درِ خلوتِسرایِ خاص بگو:  

فلان زِ گوشهِ نشینانِ خاکِ درگهِ ماست


به صورت، از نظرِ ما اگر چه محجوب است
همیشه در نظرِ خاطرِ مُرَفَّه ماست


اگر به سالی، حافظ، دری زَنَد، بِگُشای
که سال‌هاست که مُشتاقِ روی چون مهِ ماست

 

بعدنوشت: شب تو مسجد حواسم نبود که فردا  ۲۸ صفر رحلت آقا رسول الله و امام مجتبی است ٬ لوله کشی گاز مسجد مشکل داشت قبل از کربلا گفته بودم درست میکنم که فرصت نشد ٬ امشب به مسئولش گفتم فردا لوله کش رو میارم که به من یادآوری کرد فردا ۲۸ صفر هست و نمیشه کار کرد ٬ با اینحال بدلایلی وقتی برگشتم فراموش کردم باز ٬ تا الان که توی وبلاگ یکی از دوستان پست گذاشته بود و دیدم ٬ لذا حالا به همه ی یچه های خوب و دوست داشتنی مناسبتهای فردا رو تسلیت میگم