اول بذارید یه سوال بپرسم :  ببینم رسم شماها چیه؟ وقتی پسر عقد کرد میتونه خونه دختر بمونه دیگه؟ آقا این داماده از پنج شنبه ظهر که خطبه رو خوندن دیگه راه خونشو فک کنم گم کرده ! ٬ از در بیرونش میکنیم از پنجره میاد تو ٬ از پنجره بیرونش میکنیم از در میاد تو ! ٬ خداییش چقد پسر جماعت بی معرفته انگار نه انگار که پدر و مادری هم داره ٬ خب لااقل میرفت یه سری هم به خونوادش میزد ٬ گفتم براتون خونه ی ما طبقه ی پایین خونه خواهرمه ٬ کسی حموم باشه راحت صدای شرشر آب میاد پایین ٬ امروزم از ۶ صبح همینطور صدای آب لاینقطع تا ۷ میومد ٬ طفلکی پسره ! ٬ فک کنم لباس زیر همراهش نبوده مجبور بوده توی حموم لباسشو بشوره ! شما هم رسمتون همینجوریه خداییش؟ نخندین تو رو خدا ٬ من که دارم حرص میخورم ٬ شیطونه میگه برم دمشو بگیرم بندازمش بیرون همونجایی که عرب نی انداخت! ٬ حیوونکی دختر خواهرم ٬ واللا بخدا !!!!!

          اما اصل حرفم ٬ میدونی عزیزدلم هر چیزی همینطور که رشد میکنه ٬ نیاز به فضای بیشتری برا ادامه ی راه و زندگیش داره و لذا باید به یه جای بزرگتر انتقال پیدا کنه ٬ در طول این جابجایی یه مدتی همه ی حساب کتابای اون چیز به هم میخوره و ممکنه دردسرها و ناراحتیها و افسردگیهایی رو متحمل بشه اما نتیجش مثبته ٬ فرقی هم نمیکنه این رشد جسمی باشه یا روحی در هر حال به فضای بزرگتری برا تنفس و رشد بیشتر احتیاجه ٬ بذار برات یه مثال بزنم عزیزدلم ٬ ببین باباجون یه گل تا یه مدتی کوچیکه و توی یه گلدون کوچیک به حیاتش ادامه میده تو ممکنه همینطور اون گل رو بپذیری ٬ اگی اینطور باشه گل تا وقتی که میمیره و از بین میره تنها رشد محدودی رو تجربه میکنه ٬ اما ممکنه تو عاقل باشی و تا متوجه شدی که جای گل برا رشد تنگه ٬ یه گلدون بزرگتر تهیه کنی و گل رو به محیط جدید منتقل کنی ٬ اینکار باعث میشه گل چند روزی پژمرده بشه و گلبرگهاش طراوت و تازگیشونو از دست بدن ٬ اما همینکه با محیط جدید خو گرفت و ریشه هاش در خاک محکم شدن ٬ رشد مضاعفشو آغاز میکنه و اینبار چندین برابر قبل بزرگ میشه و گل میده .
          میدونی دختر عزیزم ٬ حکایت آدمها هم همینه ٬ در رشد مادی که این موضوع کاملن مشخصه یه جنین وقتی به حدی از رشد رسید باید متولد بشه تا امکان ادامه ی زندگی داشته باشه ٬ یه نوزاد دوساله هم وقتی به سه سالگی رسید باید لباسهاش بزرگتر بشه و الی آخر ٬ اما در رشد معنوی و تعالی روح هم همینطوره ٬ یعنی وقتی روح تو در سیر تکاملش یه مرحله رو پشت سر میگذاره و میخواد اوج بگیره و به مرحله ی بالاتری ورود پیدا کنه ٬ باید ظرف وجودشو هم بزرگتر کنه و ظرفیت بیشتری برا خودش ایجاد کنه ٬ که ایجاد این ظرفیت جدید روحی همواره با فشارها و دردها و گره ها و گیرها و افسردگیها و ناراحتیهای زیادی همراهه ٬ اما نتیجش حتمن مثبت و ارزشمنده ٬ میدونی باباجون خیلی از آدمها دلشون خوشه که زندگیشون بطور یکنواخت و بدون هرگونه تلاطمی در جریانه ٬ اما اونها غافلن که چنین زندگیی ٬ حرکت در یک مدار حداقلی و با ظرفیت پایین است و در نهایت هم کسی که این شکلی زندگی کرده هیچ رشد و ارتقائی رو درک نمیکنه ٬ اونها که همواره در کوران حوادث و اتفاقات قرار دارن اگی خودشونو نبازن و عاقل باشن و همراه با هر حادثه ای ظرفیت روحیشونو بیشتر کنن به مدارجی میرسن که برا خیلیها قابل درک نیست .

                                                                                       شب خوش باباجون