درهم و برهم!
چند دقیقه قبل یه پست طولانی نوشتم و ثبتش کردم ، بعدشم فوری ثبت موقتش کردم ، خب واقعیت اینه که علاوه بر اینکه ذاتن عادت ندارم حرفای اصلی و مهم رو به کسی بگم ، روحیه م هم طوری شکل گرفته که صحیح نمیدونم با بیان دردها ورنجهام کسی رو آزار بدم ، در عین حال شاید لازم باشه یکی دو تا نکته رو بگم ، اول اینکه برا هر آدمی توی ذهنم و قلبم یه جایگاه مشخص تعریف کردم و در مورد هیچکس با توجه به جایگاهش چارچوبای متعارف رو ( البته طبق نگرش خودم به زندگی ) زیر پا نمیذارم ، اینو گفتم که کسی نگران نباشه ، دوم اینکه از اوائل فروردین امسال بدلایلی شروع به یه بازنگری کلی در نوع نگاهم به دوستان و آدمای اطرافم و حتی موضوع رفاقت و دوستی کردم ، در واقع اتفاقاتی که افتاد این امرو برام اجتناب ناپذیر کرد ، با اینحال تا ۲۰ روز پیش کجدار و مریز پیش میرفتم و نتیجه ی قاطعی نگرفته بودم ، از بیست روز پیش سیر اتفاقات برا من خیلی سریع شد ...
راستش اینا مهم نیست ، مهم اینه که اگی کسی دوست واقعی باشه حق نداره نظرش بدون دلیل کافی در مورد دوستش تغییر کنه و مهمتر اینه که زندگی جریان داره ... ، اصلن هم لازم نیست کسی نگران باشه که چیزی از حرفای من متوجه نشده ، چون بوقتش من خودم مثه الان اطلاع رسانی میکنم ، اما یه حرف خودمونی که نمیخوام هیچکی بشنوه : یقین دارم خدا همیشه بهترین دوستای دنیا رو به من هدیه کرده ، الان هم همینطور ....
بعد نوشت : منظورم از سیر اتفاقات یه داستان عشقی و جنایی نیست بیخودی ذهنتو آزار نده ، شاید بشه گفت یه جریان فکری که باعث شد افکار و ذهنیاتم از اونحالت سادگی ذاتی شیفت پیدا کنه به یه وضعیت نامتعادل کنونی ...