بیرحمانه !!!
سلام ، خوبی بابا ؟ میدونی یه وقتایی پیش میاد که یقین داری یه نفر از دل و جون دوستت داره ، یقین داری حضورت براش مهمه ، حتی برا چند ثانیه ، میفهمی که اگی بیخبر بگذاریش خود خوری میکنه ، غمگین میشه ، غصه میخوره و .... ، اما با همه ی این احوال یهو غیبت میزنه ، میری و دیگه خبری از تو نمیشه ، اینجور وقتا تو چه فکری میکنی؟ شاید بگی مشکل خودشه ، نباید تا این حد دوستم میداشت! ، یا شاید میگی مصلحتش در این بود ، یا ممکنه بگی مصلحت خودم مهمتره ، یا بگی به نفع جفتمونه ....
میدونی عزیزدلم ، من بارها این شرایطو تجربه کردم ، بارها شده همچین تصمیمی گرفتم ، و البته یقین داشته باش خیلی بیش از اون دوستی که مجبور به ترکش شدم خودم اذیت شدم ، اگر چه میدووووونستم که هیچ دلیلی برا طرف مقابل قانع کننده نیست ، هیچ دلیلی دل اونو راضی نمیکنه ، شایدم هیچ وقت اون آدم نبخشه ما رو ...
با اینحال چاره چیه؟؟؟ ، چه باید کرد؟ من میگم مهم نیست که اون فرد بگه خودخواهانه رفتار کردی ، من میگم اگی یقین کردی بیشتر از طرفت مصلحتها رو میفهمی ، کار خودتو بکن ، من میگم کات کن ، و البته من میگم خیییییلی درد داره این وضع ، خییییلی سخته ، و کاش طرف مقابل بفهمه تو هم خیلی بیش از اون غصه داری ، اما در هر صورت در ذهن اون آدم این وضعیت مثه اینه که مریض بدحال باشی ، بری دکتر و دکتر بگه من کاری نمیتونم برات بکنم ....