ترنج ( ۴ )
شاید چند روز شده باشه که دلم میخواد کلی حرف بزنم ، اما هر بار که شروع میکنم به نوشتن ، میگم نکنه یه خواننده رهگذری از اینجا عبور کنه و برا خودش نتیجه ی نادرستی استنباط کنه ، برا همینم پشیمون میشم ، و در انتها به یه شعر کوتاه دلمو راضی میکنم ، و متاسفانه شعر باعث میشه حال خودم خراب بشه ، راستش هیچوقت به اینهمه تنهایی فکر نکرده بودم .....
خنده ات ،
صبح روز تعطیل است
وسط روزهای پر کاری ...
خنده ات ،
چند ثانیه مکث است
تا بفهمم هنوزدوستم داری ...
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۳:۵۷ ب.ظ توسط بابامهدی
|