شاید چند روز شده باشه که دلم میخواد کلی حرف بزنم ، اما هر بار که شروع میکنم به نوشتن ، میگم نکنه یه خواننده رهگذری از اینجا عبور کنه و برا خودش نتیجه ی نادرستی استنباط کنه ، برا همینم پشیمون میشم ، و در انتها به یه شعر کوتاه دلمو راضی میکنم ، و متاسفانه شعر باعث میشه حال خودم خراب بشه ، راستش هیچوقت به اینهمه تنهایی فکر نکرده بودم .....

 

 خنده ات ،

صبح روز تعطیل است

وسط روزهای پر کاری ...

خنده ات ،

چند ثانیه مکث است 

تا بفهمم هنوزدوستم داری ...