دختر گلم از من پرسیده بودی (38)
سلام آرزوی خوشگل و نازنینم ، خوبی فنچ بابا ؟ چقد زود روزا میگذرن و چقد زود آدم به پست چهلم میرسه ، اینی که میگم پست چهلم ، حکمت داره ... ، بگذریم.. ، یه چیز دیگه هم بایست برات بگم ، حرفایی که من میزنم ، فقط بهونه ای برای اینه که ، دخترم یادش باشه ، باباش از صمیم قلب و عاشقانه دوستش داره و از حرف زدن با دخترش سیر نمیشه وگرنه اصلا قصد ندارم یکسره زبونم به نصیحت باز باشه .
حالا امشب چی بگم به مهربونم ؟ ببین باباجون ، من توی پست قبلی به یه نکته ی ظریف اشاره کرده بودم ، اونجا من گفتم : اگی دوس داری داخل این دسته از آدمها (دسته ی سوم) باشی ، ابتدا باید روحتو بزرگ کنی،باید ارتفاع بگیری.خوب عزیز دلم این ارتفاع گرفتن یعنی چی؟ همه ی آدما در تموم روابطشون قبل از هر چیز منفعت و سود شخصی براشون مهمه ، آدمهای دسته ی سوم هم از این اصل یعنی منفعت گرایی بری نیستن ، به همین خاطر هم اگی بعد یه مدت ببینن رفتارشون هیچ نفعی براشون نداره خسته میشن ، تنها وقتی از گذشت و ایثارشون پشیمون نمیشن که منفعتشون رو در وضعیتی غیر از حساب و کتاب مادی تعریف کرده باشن ، این وضعیت همونیه که من ازش به عنوان ارتفاع گرفتن یاد کردم ، ارتفاع گرفتن یعنی بالا رفتن ، یعنی به خدا نزدیک شدن ، یعنی با او وارد معامله شدن ، یعنی رضایت اونو جلب کردن ، یعنی در هر رابطه ای طرف تو به جای شخص مقابل ، خدا باشه ، ارتفاع گرفتن یعنی به جایی برسی که بخاطر رضایت خدا ، به بندگان خدا خدمت کنی و رضایتشونو جلب کنی ، دختر عزیزم یادت باشه اگی قبل از ارتفاع گرفتن بخوای وارد این دسته از آدما بشی خیلی زود سرخورده و افسرده و پریشون میشی .
آدم ٬ عاشق هم که میشه عاشق دخترش بشه ، میبوسمت ـ شب بخیر